|
دوباره دل ... دوباره تو ... و سایه های خاطره ...
هیچکس نفهمید تو دلم چه دردیه..زیاد یا کم غصه های این دل چه جوریه.. درده یا غم هیچ کس نفهمید واسه چی پرپر میزنم چه جوری از غریبی من تو خودم زار میزنم هیچکس نپرسید چرا دلم پریشونه حتی یکبارم نشد اشک چشامو ببینه هیچ کس نفهمید که چرا ساکت و غریبه شده چی بسر دلم اومد تبعید یک گوشه شده از همه کس فراریه! طاقت موندن نداره خودشم باورش شده! آخر موندگاریه نمیدونم چرا؟ یهو اینطوری شد.... فکر میکنم به جوونیش شاید دیگه دل نمونده..... همه رفته پای پشیمونیش..... یه روزی دل مال من بود پراز غرور یه دنیا آرزو .. شادی ... پراز سرور اما چی اومد به سرش چی شد یهو تنها شدی؟ اسیر دست غول شدی با خود غول تنها شد
فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش میکنیم که عمری بهشون مدیونیم چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟ با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم؟؟!!! تقدیم به تمام پدر و مادرهای فراموش شده
محــــبت را وقـــتی دیدم کــه کودکــی در دفتـــرش خورشیـد را سیــــــاه کشیـــــد تا پـــدر کارگــــرش در آفتـــاب نســـوزد ..
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !!
اگه برات مهم نبودم
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...!
پروردگارا!تنها ياد توست که بر اوج تنهايی و بی کسی در اين شهر غريب مونس و تکيه گاهم می شود،تنها ياد توست که روح آشفته و پريشان مرا به ساحل اميدواری می رساند...... هر گاه از غم ها دلم به درد می آيد،هر گاه زخم ها و کنايه ها ، طعنه ها و رنجش ها باعث فاصله گرفتن من از اطرافيان و دوستان می شود،فقط تو می مانی تا در پناهت آرام بگيرم...... آنگاه که با تو درد دل می کنم ، آرام می شم و احساس سبکی بند بند وجودم را پر می کند، بنابراين آسوده خاطر آب شدن غم ها
یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست... بستی از روی محبّت بزنیم!! تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند...آبرویش نرود...! یادمان باشد فردا حتما، ناز گل را بکشیم.. حق به شب بو بدهیم... و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!! وبه انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا..! زندگی شیرین است! زندگی باید کرد... و بدانم که شبی، خواهم رفت..!!!!!!!! و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی.....!!!!
|
About![]()
همه میگفتند شیشه احساس ندارد ولی وقتی شیشه را بخار گرفته بود و من با انگشت روی آن نوشتم عشق آرام گریست Archivesخرداد 1387اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
باران چشمان تو ...
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ .::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::. Amare Siteکاربران آنلاين:بازديدها :
Design by : bahar 20 |